خانه > موج سوم, اعترافات, بیانیه ها, رسانه ها > وبلاگ نویسی مصطفی تاج زاده از زندان

وبلاگ نویسی مصطفی تاج زاده از زندان

آی طنز – سلام بر همه شما دوستان عزیز.از همین جا به خانواده عزیزم که خیلی دلم براشون تنگ شده هم سلام می کنم. می دونم که روزهای سختی برهمه مون می گذره اما چاره ای نیست.این اتفاق لازم بود تا دست یه عده رو بشه ویه عده هم متوجه مسیر اشتباهشون بشن. دیروز وقتی حاج حسین گفت که سعید هم از تو جایی که هست وبلاگ نوشته هم خوشحال شدم هم دلگیر.خوشحال به این خاطر که دیدم سعید که بیرون از اینجا حال و روز چندان خوبی نداشت حالا روفرم اومده و رو به بهبوده و حتی دست به قلم برده.دلگیر از اینکه چرا برادرا یه فرصت به من نمی دن تا حرف هام رو بزنم. به حاجی چیزی نگفتم اما تو این مدت انقدر بهم نزدیک شدیم که حس و حال هم رو بدون اینکه چیزی به زبون بیاریم متوجه بشیم.خلاصه اصلا انتظار اینکه با یه لپ تاپ اپل مکینتاش وبلاگ نویسی کنم نداشتم!اون هم لپ تاپ علی تاجر رفیق قدیمی و هم حزبی سابق! امشب بعد از شام، هم کمی بی حوصله بودم و هم غذا سنگین خورده بودم.هرچقدر به حاجی اصرار کردیم(محسن و بهزاد هم اینجان)که ناهار جوجه خوردیم بی خیال جیگرودل و قلوه شو گوش نکرد. عاشق دل و قلوه است این حاجی ما. موجود عجیبیه…فکر نمی کردم انقدر مهربون و با معرفت باشه… از وقتی که چم‌بندهامونو برداشتن جز خوبی چیزی ازش ندیدیم…خیلی از تفکراتی که الان بهش رسیدم رو مدیون حاج حسینم که با کارهاش وحرف هاش خیلی روم تاثیر گذاشته… رو خیلی‌های دیگه هم گذاشته.

خلاصه کنار استخر بساط کباب رو راه انداخت… شوخی هم که این مدت زیاد می کنیم باهم…نزدیک بود من رو بندازه تو آب لاکردار!چند وقتیه که حاجی وقتایی که می بینه دلتنگیم و کم حوصله، سربه سرمون می ذاره و بازی» بشکن!بشکن!» می کنیم.حاجی می گه بشکن! ما هم می گیم نمی شکنیم و معمولا خود حاجی مجبود می‌شه که بشکنه.خوش می گذره حسابی.

این دفعه هم من پشت به استخر بودم و سیخ جیگر رو به دندون می کشیدم که حاجی تا سیخ و جیگر رو دید شروع کرد. مرد عجیبیه هم به سیخ حساسه و هم به جیگر. با ریتم خودش گفت بشکن بشکنه…من هم گفتم نمی شکنم! یهو بازوهام رو گرفت که هلم بده به شوخی.با خنده های خاص خودش گفت بشکن ! که من خندیدم و شکستم.

بعد از شام بااین لپ تاپ وارد اتاق شد.تعجب کردم.گفت پاشوبیا یه وبلاگ راه بنداز…مگه همینو نمی خواستی؟با زور نشوندم پشت میز و دستی به پیشونیم کشید.آروم تو گوشم گفت:این هدیه تولد علی تاجرنیا ست که چندروز پیش حاج آقا واسش فرستاده.ازش قرض گرفتم تا کارت راه بیفته یکی دوروز دیگه خودم از شرمنده گیت در میام.خیلی خجالت کشیدم.
بغلش کردم.از خودم بدم اومد که خودخواهانه باعث شدم حاجی تو رودربایستی بیفته.حاجی و بقیه برادرا با این کارهاشون تاثیر عجیبی رو همه ما گذاشتن..من از طرف خودم و بقیه ازشون تشکر میکنم.

دوست داشتم این ماجرا رو بهتون بگم که همین امروز اتفاق افتاده بود تا بدونین کسایی که بیرون از اینجا نشستن و معلومه که به کجا وصلن و مدعی نقض حقوق ما هستن چقدر در اشتباهن و اشتباه بزرگتر اینه که دنبال اینا راه بیفتیم.

بهزاد و محسن هم حرف های من رو تایید می کنن. البته بهزاد از لپ و تاپ و این چیزا سررشته نداره و خیلی کار کردیم روش که دست کم متوجه فرق وبلاگ با جارو و یوزی و منگنه و لودر و این چیزا بشه و به حد کسی که ذهنش از هر معنایی در مورد وبلاگ خالیه برسه. فقط گفت سلام برسونم و بگم که حالش خوبه.
محسن هم رو تخت دراز کشیده و سخنرانی آقای جنتی رو گوش می کنه.حاج حسین یهmp3 player براش آورده که خطبه های آقای جنتی از16سال پیش روتوش داره.من به محسن توصیه کردم که حتما همه ش رو گوش بده.روزهای اول دستگیریم تو انفرادی برام پخش می کردن که خب دوست نداشتم و اذیت می شدم اما رفته رفته دقت کردم و با راهنماییهای حاجی متوجه عمق کلام آقای جنتی شدم.برای ایشون هم دلم تنگ شده و از همین جا طلب حلالیت می کنم. دوستان عزیز حرف زیاده اما الان دیگه باید برم.حاج حسین میاد تا با هم گعده کنیم.

به امید دیدار،یا حق.

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: